نگذرد از خاطر ما ، یاد تو آرام جان !

تا بحال شبهای خوب و بیاد ماندنی توی عمرم کم نداشته ام. لحظاتی که شیرینی شان برای همیشه در خاطرم مانده و خواهد ماند.مخصوصا روزهای خوش و بی دغدغه نوجوانی ام.

روزهایی که جز شیطنتهای دخترانه،آنهم از انواعی که تستسترون مغزشان فعالتر از پروژسترون آنهاست،خیالی دیگر نداشتم.خواسته هایی  که بیشتر به آرزوهای پسرانه شبیه بود...!خوشمزه

این رفتارها هیچکدام به اختیار من نبود،ساختار شخصیتیم اینطور میطلبید

بگذریم.نوشته هایم را به حاشیه کشاندم.

دیشب یکی از همین شبهای بیاد ماندنی بود. هیچوقت فکرش را هم نمیکردم،جسته و گریخته شنیدن خاطرات جبهه رفتن پدربا دوستان قدیمی اش اینگونه مشتاقم کند که بعد از سالها راغب شوم همه دوستان پدر را پیدا کنم تا دیدارهایشان تازه شود.

خوب یادم میاید وقتی بابا از خاطراتشان میگفتند من هنوزمدرسه نمیرفتم و خواندن و نوشتن بلد نبودم. از همان سالها شوق دیدن هم قطارهای پدرتوی وجودم بود...

برای پیدا کردم بعضی هاشان،خیلی به این در و آن در زدم تا بلکه خبری گیر بیاورم

بعداز کلی هماهنگی، دیشب همه شان بعد از سی سال دور و هم جمع شدند.چقدر پیر و شکسته شده بودند.

با عکسهایی که از انها دیده بودم زمین تا آسمان فرق میکردند

بعد از افطار همگی دور هم نشستند و صحبتهایشان گل کرد.

و من در جمع دوستان پدر،با سراپای وجودم گوش شدم تا گذشته شان را خوب تر بشنوم و زیبا تر تجسم کنم.

آنقدر گرم تعریف بودند که انگار دلشان نمیخواست دیشب اصلا تمام شود.

مرتضی به گفته دوستانش،هنوز هم مثل قبل خوش تعریف هست و اگر حرف نزند ،می میرد...

عزیز،مثل همان سالها خشک و جدیست و با کسی شوخی ندارد.البته فکر میکنم این رفتارش اقتضای موقعیت شغلی اش هم باشد...!عینک

مجید،که آن سالها فرمانده اطلاعات عملیات بوده با ان چشمهای درشت و نافذش هنوز شوخ است و همه چیز را به شوخی میگیردنیشخند

مهدی،هنوز هم ساکت است و صبور ودرمقابل متلک ها و شوخی های دوستانش،این پا و ان پا میکندو لبخندی تحویلشان میدهد و سر به زیر می اندازد...خجالت

احمد،اگر چه حرفهای زیادی برای گفتن دارد اما میدان را برای حرافی مرتضی خالی میکند تا مرتضی از غصه حرف نزدن دق نکند...

اکبر،حالا نوسنده است و بچه ها خوب به یاد دارند و به یادش می آورند که انوقت ها هم پیر و پاتالهای محله را گیر می انداخت و ازشان میخواست برایش خاطره تعریف کنند و یا اینکه انقدر کتاب های ،کتابخانه مسجد رابرای چندین و چندمین بار میخواند که چیزی جز فسیل از آنها باقی نمی ماند...

و شهید منصور و رضا وحبیب و علیرضا که اگر چه جایشان خیلی بهتر از ماست یاد و خاطرشان لحظه به لحظه با ما بود...خیال باطل

و پدرم،احمد...

دیشب با خاطرات اینها، که حالا هرکدام  برای خودشان توی این شهر اسم و رسمی دارند و برای یک دقیقه دیدنشان بایدبا زمین و زمان هماهنگ کنی و بی وقت قبلی نمیتوانی ببینیشان،تا ساعتها بی دغدغه این دنیای رنگارنگ،رفتند به سی سال پیش.

و من پا به پای آنها سفر کردم به دنیای نوجوانی شان...

/ 14 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ازحضور تا ظهور...

با سلام و تبریک عید سعید فطر پس از چندی غیبت ، به روز هستم با مطلب : " آیا ماهواره دوست ماست؟؟؟!!!!" لطفا در این نظرسنجی شرکت نمایید. بحث به گونه ای طراحی شده که قشر موافق و مخالف ماهواره بابیان مصداق و تجربه های شخصی در نظر سنجی شرکت کرده اند هدف بحث این است که در نهایت به این نتیجه برسیم که آیا ماهواره موجب پیشرفت و ترقی است یا گمراهی و شکست!! منتظرتان هستیم - با سپاس

علی

سلام علیکم عید فطر گذشت.اما مهم این است که،برای دوستان خوب؛خوبیهایش همواره بماند و مبارک باشد. حال شما خوب هست؟روزهای خوبی پشت سرگذاشتید؟ ببخشید که در اینجا احوال پرسی میکنم.علتش این هست که ایمیل موجبات ناراحتی شما را فراهم نکند. راستی!؟ روزه گرفتن،روی حافظه چه تاثیری دارد؟ فراموش کردن بعضی از دوستان،مربوط به آن میشه؟[ناراحت] فراموشتان نکردم.اگر دوستمان ندارید،دیگه نیائیم. خداوندا!اگر شما حواستون به ما نباشه،همین شهاب سنگهای کوچولوی فضای بیکران پیرامون ما کافی بود تا،هزاران سال نوری قبل،ما از بین میرفتیم. ultra sentiment

کتابداران فارس

در خصوص عدم تمرکز در کتابخانه روباز فرمودید : در کشور عزیز ما که حتی تو خود کتابخانه های مسقف ، افراد فرهنگ مطالعه ندارن این مساله موج میزنه (عدم تمرکز) ولی در سایر کشورها که هرچیزی آداب خودشو داره این مساله جا افتادست و افراد فقط برای تمرکز و مطالعه و تحقیق میرن کتابخانه . متاسفانه من و سایر همکاران که متولی مطالعه هستیم تا الان خودمونو کشتیم و نتونستیم این مساله را تفهیم کنیم منم دلم براتون تنگ شده ...!

محمدزاده

جمعی که ایثارشان ارمغان دین و دیانت و حفظ از کیان نظام مقدس شد ... سینه سپر کردند تا ما قرارمان آسوده باشد و ای کاش قدردان این همه ایثارگری باشیم ... حال موی پریشان به اندر خیابان تا نگاه شیطنت جذب کنند و در پای ماهواره ها که جز تزویر و نیرنگ و بی دینی چیزی دگر به رگ وجودمان تزریق نمی کنند ...! کاش رنگ خون شهیدان در زندگی ما نقش بگیرد .

علی

سلام همیشگی ************** روشنايی حقيقی آن است که،از درون آدمی پرتو افشانی کند. این روشنائی رازهای روح را بر روح آشکار می کند وبه آن امکان می دهد در زندگی شادمانی کند،و به نام جان هستی آواز بخواند. حقيقت مانند ستارگان آسمان است،که جز از ورای ظلمت شب ديده نمی شوند. حقيقت مانند تمامی زيبايی های زندگی است،که خود را نشان نمی دهد جز به کسانی که،وزن دروغ را سنجیده اند. موفق باشی دوست گرانقدر. ultra

علی

با عرض سلام از پاسختان ممنونم. خانم حیفا وقتی که عاشق می شوید مگویید:" خداوند در قلب من است. " بلکه بگویید "من در قلب خداوند جای دارم."و گمان مکنید که زمام عشق در دست شماست" بلکه این عشق است که اگر شما را شایسته بیند حرکت شما را هدایت می کند. عشق را هیچ آرزو نیست مگر آنکه به ذات خویش در رسد. اما اگر شما عاشقید و آرزویی می جویید" آرزو کنید که ذوب شوید و همچون جویباری باشید که با شتاب می رود و برای شب آواز می خواند. آرزو کنید که رنج بیش از حد مهربان بودن را تجربه کنید. آرزو کنید که زخم خورده ی فهم خود از عشق باشید و خون شما به رغبت و شادی بر خاک ریزد. آرزو کنید سپیده دم بر خیزید و بالهای قلبتان را بگشایید و سپاس گویید که یک روز دیگر از حیات عشق به شما عطا شده است. آرزو کنید که هنگام ظهر بیارامید و به وجد و هیجان عشق بی اندیشید. آرزو کنید که شب هنگام به دلی حق شناس و پر سپاس به خانه باز آیید. و به خواب روید. با دعایی در دل برای معشوق و آوازی بر لب در ستایش او. ---------------- ultra sentiment

عاشق کوهستان

سلام علیکم صبح سرکار عالی بخیر و شادی[گل] خیلی خوب و زیباست ... آفرین بر شما[قلب][دست] هم جمع دوستان و سرداران جنگ و هم عشق و علاقه ی شما نسبت به این عمل و خاطرات جبهه و جنگ و یاد بزرگ مردان و شهادت و خاطرات دفاع مقدس .... که اگر این مجالس با خانواده یشان باشد بهتر و مفیدتر واقع خواهد گشت ... به هر حال نوشتتون عالیست دست و قلم و احساستون درد نکنه هر چند که بقول شما موضوع تستسترون و پروژسترون جای خود دارد و بماند[چشمک]

مهرنوش

[گل]

علی

با عرض سلام و احترام وادب دوست تو نیازهای برآورده ی توست. کشتزاری است که در آن با مهر تخم می کاری و با سپاس از آن حاصل برمی داری. سفره ی نان تو و آتش اجاق توست.زیرا که گرسنه به سراغ او می روی و نزد او آرام و صفا می جویی.هنگامی که او خیال خود را با تو در میان می گذارد؛از اندیشیدن “نه” در خیال خود مترس و از آوردن “آری” بر زبان خود دریغ مکن . و هنگامی که او خاموش است دل تو همچنان به دل او گوش می دهد. زیرا که در عالم دوستی همه ی اندیشه ها و خواهش ها و انتظارها بی سختی به دنیا می آیند و بی آفرینی نصیب دوست می گردند .هنگامی که از دوست خود جدا می شوی غمگین مشو . زیرا آن چیزی که تو در او از هر چیزی دوست تر می داری بسا که در غیبت او روشن تر باشد.چنان که کوهنورد از میان دشت کوه را روشن تر می بیند.و زنهار که در دوستی غرضی نباشد مگر ژرفا دادن به روح . زیرا مهری که جویای چیزی به جز باز نمودن راز دورن خود باشد مهر نیست، دامی است گسترده که چیزی جز بیهودگی در آن نمی افتد .اگر او را باید که جزر روز تو را ببیند،بگذار که مدّ آن را هم بشناسد. دوست حقیقی زنگالهای روح و روان را می زداید.شمارا همین بس که؛ آموختید و شناختید. ultra

پسر شهید محمد نیکزاد

سلام عرض ادب چون که هنوز گریه کن تو هستم معلوم میشه رها نکردی دستم به نظرت میشه به این حرف اعتماد کرد