در طلبش تا بتوانی بکوش

آخرین بار ،نه سال پیش بود.

دوری از ایران و حب وطن تشنه ام کرده بود،بدجوری محتاج هیاهوی مردم و بهانه های قشنگشان برای تجمع در مکان های عمومی شهر بودم. بهانه که دست داد با مادرم راهی حرم احمد بن موسی شدیم.

جمعیت موج میزد،تازه تر بگویم:روی زمین جایی خالی از قدمشهایشان نبود

اما ،حجم سنگین حضور زنها و مردهایی که شانه به شانه راه میرفتند،انگار آزارم نمیداد.

آنروز فقط به این فکر میکردم که روی یکی از سه رنگ سبز،یا سفید یا قرمز پرچم یادگاری بنویسم.

در ذهنم بارها و بارها مرورش کردم.خودکار را کف دستم امتحان کردم. می نوشت،پررنگ و خوانا

قهرمان نوجوانی هایم،همان که سالها فقط در خاطرم می پروراندمش روی دستهای مردم می آمد و نزدیک و نزدیکتر میشد.حالا دیگر وقتش رسیده بود.

خودکارم را بالا گرفتم...

سلام...

اما چیزی نوشته نشد.

کف دستم را دوباره خط خطی کردم. مینوشت،پررنگ و خوانا

سلام...

انگار که جوهرش به یکبارگی خوشکیده بود.

قهرمان نوجوانی هایم روی دستهای مردم دور و دورتر شد.

سمج تر و پررو تر از آن بودم که اگر سلامم را پاسخی ندهد،یا بی توجه از من بگذرد سر به زیر بیندازم و کنجی زانو به بغل بگیرم.

یاد گرفته بودم برای باورهایم بجنگم، چه! اگر رضای خدا در آن باشد حتما به دستشان خواهم آورد.

امروز که عطر خوش نم باران بیدارم کرد،همان روزی بود که مدتها انتظارش را میکشیدم.

بعد از سالها،باید حرف دلم را برای قهرمان نوجوانی هایم میگفتم:

روی دستهای مردم آرام آرام آمد و چشم من به دیدارش عجب روشن شد.

وه که چه شیرین بود،لحظه آشتی شهید با من...

/ 12 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیرکسری

..[گل] سلام ولادت انسان کامل و قرآن ناطق،حضرت علی(ع)را خدمت شما تبریک عرض می کنیم.[گل] با آرزوی معرفت به آن محبوب خدا [گل][گل][گل][گل][گل]

امیرکسری

[گل] سلام بر حیفای گرامی کمیاب شده اید.مشتاق کلام شما هستیم. موضوع جدیدی در وب دارم.خوشحال میشوم نظرات شما هم بر آن باشد. با آرزوی سلامت و عافیت[گل][گل][گل][گل][گل]

امیر

سلام سالروز محروم شدن مسلمین و مردمان جهان از نور هفتمین خورشیدآسمان امامت حضرت امام موسی کاظم(ع) را تسلیت عرض می کنیم.

عاشق کوهستان

سلام دوست عزیز امیدوارم سلامت باشید مبعث نبی مکرم اسلام (ص) بر شما مبارکباد[گل]

امیر

[گل]باتبریک بعثت نورانی پیامبراسلام انشالله در امتحانات دنیوی و الهی کمال موفقیت نصیب آن وجود ارجمند بشود. محتاج دعایتان[گل]

مرضیه مرادی

برادرم می گفت که وقتی از سوی گلدسته های مسجد غرب جنازه من را به دوش می آرند به شمعدانی های حیاط آب بده و با اجازه بی بی به دور تابوتم سه شاخه نیلوفر را سه بار تلب بده برادرم می گفت برادرم میرفت.... برادرم می آمد برادرم بی سر برادرم بی دست و جای تیر به روی شقیقه اش پیداست... سلام عزیزم در این روز گار عجیب ، قریب است دیگر برای خیلی ها این احساس ها. غریبانه خواندمت هم آن گونه سال ها با شقیقه غرق خون دایی شهیدم غریب مانده ام هم آن گونه که سال هاست غریبانه بو می کشم عاشقانه های برادران غریبم را نمگار روزگار غریبی است انگار رابطه عجیبی است میان این غربت و مظلومیت مادرشان زهرا(س) انگار همین که فهمیدی مظلومیت مادر را بند از بندت باز می شود و بدنت تاب نمی آورد و باید پر زند و برود و چه دردناک است فهمیده باشی مظلومیت مادرت را روحت در جسمت زندانی شده باشد و دوستانت رفته باشند... و چه غریب است ... وچه غریب اند .... . چه غریبیم .....

امیر

[گل]سلام خیلی کمیابید! روزگاریست که مارا نگران میداری![گل]

عاشق کوهستان

سلام عزیز طاعات و عباداتتون قبول التماس دعا[گل]

امیر

سلام برحیفاء خوش آمدید. عجیب است چرا تاریخ پستهای شما قدیمی است؟! دلنوشته جدیدتان کجاست؟! 25 فروردین 92 جدیدترین نوشته شماست؟!!